تبليغاتX
(♥٭♥•وینـــــتری•♥٭♥) (♥٭♥•وینـــــتری•♥٭♥)

تکيه به شونه هام نكن


من از خودت خسته ترم


ما که به هم نمی رسیم


بسه دیگه بذار برم

 

کي گفته بود به جرم عشق

 

یه عمری پرپرت کنم؟

 

حیف تو نیست کنج قفس

 

چادر غم سرت کنم؟

 

من نه قلندر شبم

 

نه قهرمان قصه ها


نه برده ي حلقه به گوش

 

نه ناجی فرشته ها

 

تو اين دو روز زندگي

 

شبیه من فراوونه

 

یه لحظه چشمات و ببند

 

گذشتن از من آسونه

 

من عاشقم همین و بس

 

غصه نداره بی کسی

 

قشنگي قسمت ماست

 

که ما به هم نمی رسیم
      
 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 2:31 AM توسط تـــــــــارا |

دوباره نمی خوام

چشای خیسمو کسی ببینه

یه عمر حال و روز من همینه

کسی به پای گریه هام نمی شینه

باز هم

دلم گرفت و گریه کردم

بازهم به گریه هام می خندن

بازهم صدای گریه مو شنیدن

همه به گریه هام می خندن

دوباره

یه گوشه

می شینم و واسه دلم می خونم

هنوز تو حسرت یه هم زبونم

ولی نمی شه و اینو می دونم

دوباره نمی خوام

چشای خیسمو کسی ببینه

یه عمر حال و روز من همینه

کسی به پای گریه هام نمی شینه

بازهم دوباره

دلم گرفته

دوباره شعرام

بوی غم گرفته

کسی نفهمید

غمم چی بوده

دلیل یک عمر ماتمم چی بوده


سلام به همگی

ایشالا که تا اینجای سال خوب بوده باشه

مرسی از همه دوستانی که تو این ایام اومدن پیشم

ولی من شرمنده شون شدم

چون نتونستم بهشون اونطور که باید سر بزنم وبه بعضی ها هم که

می دونم انقدر خوبید که منو می بخشید

*****************

آهنگ وبلاگم درست شد!!!

اخه اولین روز خوند بعدش دیگه نخوند که به کمک یکی از دوستان مشکلش حل شد

 

آقا مجید دستت درد نکنه 

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 1:0 AM توسط تـــــــــارا |

من یه کسی رو خیلی دوست دارم که همیشه یادش با منه.

اون می دونه که من عاشقشم ولی به دیدنم نمی یاد.

می دونم سرش شلوغه ولی من اصلا ناراحت نمی شم.

چون لازمه عشق گذشت ِ .

فقط یه بار، فقط یه بار جواب تمام حرفهای عاشقانه امو داد.

بهش گفتم عاشقتم.

خندید و گفت من بیشتر، و همیشه پشتتم . به همین خاطر منو نمی بینی.

من با تعجب خدا رو نگاه کردم!!!

 

سلام به همگی!!!!

خوبید؟ خوشید؟

اومدم عیدو پیشاپیش به همگی تبریک بگم. احتمالا نمی تونم واسه عید اپ کنم واسه همین الان اومدم.

ایشالا سال خوبی داشته باشید. به همه ارزوهای قشنگتون برسید. منو هم  تو دعاهاتون فراموش نکنید.

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 4:14 PM توسط تـــــــــارا |

خوابیدی بدون لالایی و قصه

بگیر آسوده بخوب بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمی بینی

توی خواب گلای حسرت نمی چینی

دیگه خورشید چهره تو نمی سوزونه

جای سیلی های باد روش نمی مونه

دیگه بیدار نمی شی با نگرونی

یا با تردید که بری یا که بمونی

رفتی و آدمکارو جا گذاشتی

قانون جنگل و زیر پا گذاشتی

اینجا قهرن سینه ها با مهربونی

تو تو جنگل نمی تونستی بمونی

دل تو با خود بردی به جای دیگه

اونجا که خدا برات لالایی میگه

می دونم می بینمت یه روز دوباره

توی دنیایی که آدمک نداره

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 11:46 PM توسط تـــــــــارا |

سلام

اول از همه از یکی از دوستای گلم باید تشکر کنم به خاطر این قالب قشنگی که برام ساخته. واقعاً دستش درد نکنه.

دوم هم آپ این دفعه فقط واسه آزاده عزیزم ، گلم ، عسلمه که خیلی دوستش دارم

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

خيلي سخته که بغض داشته باشي اما نخواي کسي بفهمه . خيلی سخته که عزيزترين کسِت ازت بخواد فراموشش کني . خيلي سخته غرورت رو بخاطر يک نفر بشکني بعد بفهمي دوستت نداره . خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري . خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي . خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت . خیلی سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت شي‌ ، حس کني هنوزم دوسش داري . خیلی سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده . خیلی سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي . خیلی سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوسش داري ....

خیلی سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگري ببيني و هزار بار در خودت بشکني و آن وقت آرام زير لبت بگويي : گل من باغچه‌ي نو مبارک !!!

.


توضیحاتی که هیچ ربطی به آپم نداره:

دیروز یه جمله ای خوندم که خیلی ناراحت شدم. نوشته بود غروبای جمعه همیشه دلگیره اگه دیدی دلت گرفته واسه اینه که دل پاکی داری. راستش از وقتی که یادمه غروب جمعه که می شد همه غم عالم می ریخت تو دلم نمی دونم چرا.. مطمئناً همه تون اینطوری شدید. ولی وقتی دیروز این مطلبو خوندم خیلی از خودم بدم اومد. شاید جمله اش درست نبود ولی خیلی منو برد تو فکر.. آخه الان شاید بیشتر از یک سال بود که اصلا غروبای جمعه دلم نمی گرفت. شاید تو این یک سال بیشتر از همیشه به خدا نزدیک بودم نماز می خوندم ، دعا می کردم ولی... همه اش واسه خاطر خودم بود. واسه چیزایی که باید به دست می اوردم. همیشه هم خدا خواسته مو بهم داد ولی ما چرا باید هر موقع که چیزی می خوایم یاد خدا می افتیم؟

از خودم بدم اومده، خیلی.

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 0:10 AM توسط تـــــــــارا |

 

دل من خستگيات خيلي زياده ميدونم

 

 

دل من تنهاییات پر از سواله می دونم



دل من خنديدنت فقط تو خوابه ميدونم

 


دل من ارزوهات نقش برابه ميدونم

 


دل من تحملت مثله يه كوهه ميدونم

 


دل من عاشقيات مثل جنونه ميدونم



دل من صبوري و كسي سراغت نمياد

 


دل من خسته اي و صدا ازت در نياد

 


دل من اميد تو فقط بايد خدا باشه

 


دل من تنهاييات بايد پر از دعا باشه

یه قلب تنها

  

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 2:11 AM توسط تـــــــــارا |

عزیزم خیلی وقته دردی مونده تو دلم

میخوام راز عشقمو واسه همه بگم و برم

یادم می یاد روزایی که بهم قول دادی زیاد

ولی زدی زیر قولت گفتی برو منم میام

باشه درو ببند برو بیرون بزار تنها باشم

توی تلاطم بغز ثانیه ها رها باشم

دستات مال من بود ولی قلبت بود از من جدا

چه شبهایی به خاطرت نشستم وای خدا

می خواهی بری برو به درک پس از یادمم برو

 یادت می یاد وقتی گریه کردم گفتم نرو

حالا من میرم تو هم تنها باش با دل خودت

ببین چیکار کردی بزار برو از یاد خودش

تمام فکرم توی چشمای تو بود

 کاشکی الان دستهات تو دستهای من بود

تمام مردم این شهر به من همواره میگن

تو این سکوت ‌ِسرد مرگ و بهمراه دارم

همیشه نفرین من به راهتِ

به دل سیاه تو نگاهت ِ

تا ابد فقط میگم خدا خدا

کی ِ میشه از دل تو دلم جدا

میدونم همش تو رو به عشق تو

 میدونم چقدر شلوغه دل تو 

الهی خونه خرابت ببینم

تا ابد توی عذابت ببینم

دیگه از نبودنت نمی سوزم

دیگه حتی چشم به در نمی دوزم

برو اشک نریز با یاد دلم

 دیگه نمی خوامت باهات نمی مونم

دیگه حتی نمی خوام اسمتو فریاد بزنم

 مثل عاشق تو کتابها اسمتو داد بزنم

بترس از اون روز که با من چشم تو چشم بشی

من تو فکر تو بودم تو بودی تو فکر کی ؟

خیلی ساده از من گذشتی من ساده تر میگذرم

 مثل قبل از نبودنت تو خودم نمی شکنم

میشنوم صدایی که هچوقت تو نشنیدی

صدایی که میگفت تو از جدایی میترسیدی

آره میترسیدم ولی حالا میگم بی خیال

حرفات تکراری شده یه حرف جدید بیار

کاش می شد ببینمت بهت بگم

دیگه از دیدن تو سیر دلم

کاش می شد دیگه چشمام نبیننت

 از درخت غم دیگه تو رو نچینمت

کاش می شد چشماتو گریون میدیدم

 توی تنهایی و غم دلتو خون می دیدم

                                   کاش می شد برق چشمام بارون کنه

                                     سیل غم بیاد و تو رو داغون کنه

 

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 11:51 PM توسط تـــــــــارا |

سلام بچه ها

خوبید

آپ این دفعه فقط واسه خاطر این نظر سنجیه!

می خواستم برید تو این وب و واسه یکی از دوستان نظر بذارید

ممنون

نظر سنجی

 

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 0:42 AM توسط تـــــــــارا

 

نمي بخشمت  بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي...

نمی بخشمت بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي ..

نمي بخشمت بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي...

نمی بخشمت بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي...

نمي بخشمت... بخاطر دلي كه برايم شكستي ....

نمی بخشمت بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي...

و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي...

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 1:16 AM توسط تـــــــــارا |

یه روزی قدرمو می دونی که دیره                  روزی که کسی سراغت نمی گیره

یه روزی می دونی من کیو چی بودم               روزی که از نبودنم غصه ات می گیره

باشه خوبم از کنارت ساده می رم                   با وجود اینکه می دونم می میرم

به خدا قدرمو می دونی یه روزی                   روزی که از تو جدا میشه مسیرم

قدرمو می دونی یه روز                              یادم می افتی شب و روز

صدام تو گوشت می پیچه                             مثل یه آه سینه سوز

حسرت یک لحظه نگام                                دلتنگ می شی بدجور برام

اون روزا دور نیست به خدا                          حتی به خوابت نمی یام

یه روزی قدرمو می دونی که دیره                 اسم من از توی لحظه هات نمی ره

دیگه نیستم اون شبای پر ستاره                     وقتی که دلت بهونمو می گیره

اما اون روزا خدا کنه نباشه                          نشنوم از رفتن من غصه داری

من می بینم اون شبایی رو که دیگه                 واسه گریه شونه هامو کم میاری

قدرمو می دونی یه روز                              یادم می افتی شب و روز

صدام تو گوشت می پیچه                             مثل یه آه سینه سوز

حسرت یک لحظه نگام                                دلتنگ می شی بدجور برام

                              

                 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 7:8 PM توسط تـــــــــارا |

#زندگي همچون کلافي پيچ در پيچ است که اولش پيچ است وآخرش هيچ است#

Home
Email